دردهای ناگفته
دغدغه های پرسنل پرستاری که بقول بعضی ها کاملا
از بین رفته اند...........؟؟؟
بنام خدا سالیان سال چه جوانیها که درعنوان کمک بهیارهمچو شمع سوخته وبادرد همنوعان وجامعه شریک شده .وهمیشه شریک درد بوده زیرا که هیچکس درهنگام شادی سراغش را نگرفته چون درشادیها نیازی به کادر درمان نیست.وغالبا"درمواقع نیاز با گفتن دکتر.دکتر به کادردرمان ازکمک بهیار گرفته تا پرستار ازخدماتش قدردانی کرده اند.وبعدازرفع نیاز به باد فراموشی سپرده شده اند.طوریکه حتی تبریک روز پرستار نیز که لفظی وبدون هزینه است دریغ گشته ...باانکه مراجعین یکی نرفته دیگری میایدوپرستار این تجربه راکرارا"داشته ولی هر باربا جانفشانی به نیازمندان خدمت کرده وبه بهبودی وتسکین درد بیمارش بالیده و خستگی را ازیاد میبردودرگذرزمان وکسب تجربه همانند یک رزمنده در.از بین بردن درد و بیماری روزبروز جری تر میشود وهیچگاه از پانهادن به میدان انواع بیماریهای مسری کشنده امتناع نکرده وهمواره درخط مقدم انجام وظیفه مینماید وباانکه شروع وپایان کارش مواجه با درد .ناله.زخم وخون است ولی باز چهره شادی برای بیمارش به ارمغان نگه میدارد ودرحین انجام وظیفه هیچگاه بیاد گرفتاریهای مالی وخانوادگی خود نمی افتد وهمواره رفع درد بیمار را به درد خود ارجع دانسته ومخلصانه خودرا در خدمت به تمام اقشارجامعه ملزم میداند چون پرستاری یک شغل سرشاراز معنویات بوده وشغلی شریف وروپوش سفید. لبا سی روحانی ومقدسیست وهرانسانی که به این لباس احترام گذارد به خود احترام گذاشته و جای دوری نمیرود.پس به خواسته کادر درمان باید توجه کرد ودررفع مشکلاتش کوشیدو باورکنیم که جای دور نمی رود................. درسال 1357با بهداری اشنا شدم وبعنوان پاسیو(اداره مبارزه با مالاریا)در یک درمانگا ه. درروستا یی دورافتاده مشغول بکار شدم وچون مسئول تزریقات وپانسمان براثرتصادف وشکستگی پا سرکار نمیامد لذا به دستور رئیس درمانگاه تزریق وپانسمان مرکز رانیز عهده دار شدم....درسال 1361بعنوان کمک بهیارثبت نام وبعد ازگذراندن دوره نظری وعملی1- فن بهیاری 2- بیماریهای جراحی وپرستاری 3- اخلاق ومقررات پرستاری 4- مددکاری اجتماعی وتوانبخشی 5- اشنائی بابیماریهای روانی 6- پرستارروانی 7- باندازها 8-میکربشناسی(میکروبیولوزی) 9- اناتومی وفیزیولوزی 10- پرستاری وامراض کودکان11- اطاق عمل 12- تغذیه ورزیمهای غذائی 13- داروشناسی یا (فارماکولوزی) 14- بهداشت مادروکودک وبهداشت تنظیم خانواده 15- زنان- زایمان –نوزادان16- بهداشت فردی.عمومی.اجتماعی17- اشنائی با بیماریهای روانی 18- بیماریهای داخلی وپرستاری (همگی برای- کمک بهیاران ) در مرکزبهداشتی درمانی شهرستانی به امرتزریقات وپانسمان گمارده شده و همزمان کشیک شبانه اورزانس درمانگاه وبعداز افتتاح بیمارستان را نیزعهده دار گردیدم. درسال1364به مرکزاستان اعزام دورههای مختلف مرکز مبارزه با بیماریهای ریوی را با جدیت گذرانده ودر منطقه محروم تنها با یک خودکار و یک کاغذ به ایجاد مرکز مبارزه با بیماریهای ریوی (سل ) اقدام وبا تلاش وتحمل سختیهای فراوان وکمبود امکانات و حتی تحمل تذکرات کتبی وشفاهی سنگ اندازانه رئیس شبکه وتنها با دلگرمی و پشتوانه (هر جا است خدا سلامتش کند )استاد محترم وبرادر بزرگوار جناب اقای دکتر سالک سالک به فعالیت پرداخته ودر مدت زمان کوتاه توانستم مرکز را راه اندازی ودرحدود هزار وهفتصد(1700) بیماررا تحت پوشش قرار دهم ودراین مدت تمامی امورات ازقبیل بیمار یابی.واکسیناسیون اموردارویی.پیگیری ومددکاری وغیره امورات بیماران مذبور را به تنهایی انجام داده بدین نحوکه در ساعات اداری در مرکزانجام وظیفه کرده و بعد از ظهرها با جنگ ودعوا تنها وسیله نقلیه بهداری که یک جیپ بود ورئیس بهداری بعنوان سواری شخصی استفاده میکرد بنحوی گرفته ودر دهات دورافتاده به پیگیری وبیمار یابی میپرداختم انهم بدون هیچگونه حق ماموریت ویا اضافه کاری چون رئیس همیشه دلخور بود وبخدایی خدا قسم روزی فرمود بعد از ظهرها به اداره نیا وکار نکن اضافه کارت را بدم وبنده با ساده گی تمام نپذیرفتم وهر چه درراه مبارزه با سل جانفشانی میکردم کارمند بد میشدم واز دریافتیهای. به حق محروم و حتی بخاطر کمبود نیرو گاها به اجبار رئیس بهداری در اورزانس بیمارستان شیفت شب متحمل میشدم .ازمرکزسل استان ترغیب وتشویق وتوسط مسئول مستقیم تضعیف میشدم دکترسالک انگونه مارا برعلیه بیماری سل ساخته بود که خانواده مبارزه با سل همگی شده بودیم عاشق وشاعرودرمورد مبارزه باسل شعر می سرودیم. خلاصه بعد از سالها تلاش که مرکز براه افتادو( دکترسالک ازاستان رفت ) یکی از برادران کمک بهیار که پست خالی ریاست برایش پیدا نمی کردند.اوردند گذاشتند رئیس مرکز مبارزه بابیماریهای ریوی ومسئول ازمایشگاه سل وهمکار دیگرمان مسئول ازمایشگاه مالاریا را بعنوان مسئول داروخانه وغیره امورات که بنده انجام میدادم .... واینگونه اززحمات اینجانب غیر بومی که زندگیم شده بود خدمت به بیماران مسلول منطقه قدردانی گشته وبنده تاسال 1383دربیمارستان بجای پرستار انجام وظیفه نمودم ومدرک کتبی دارم ... درطول خدمت چندین بار امتحان تزریقات وپانسمان داده وقبول شدم...................... و اینک درتزریقات یک درمانگاه خدمت سپری ومنتظر بازنشستگی هستم تا بهداری از دست مای از رده خارج اسوده شود.هرچند که این ما بودیم که هر شب چندین بار تقاضا میکردند به بخش اطفال رفته چند رگ بگیریم واین افتخار برایم بس است که زمان التور بیماری را پس از چند بار کاتان که موفق به رگ گیری نشده بودند .بااتکا به خدا وتجربه چندین ساله براحتی برانولی به رگ کودک وارد واز مرگ حتمی برهانم.اخر خودمانیم ( وازه)--- کمک بهیار کلاسش خیلی پایینه ودیگر نیاز به اموزش نداره که هزینه رو دست بهداری بذاره وراه ترقی هم نداره چون سی سال کمک بهیاره واصلا رشد نمیکنه پس بهتره نباشه اصلا همین بهتره که به کارگر ساده خدمات یک روپوش به دن بشه کمک بهیارچون هم هزینه اش کمه وهم وبال گردن نمی شود... وازقوم پرستار یکی کم میشه فقط موندم به بچه هام چی بگم وچگونه حالی کنم که قبلا صحبتش بود بعد از هشت سال کمک بهیاری حکم بهیار تجربی برایمان بزنند.ولی زدند زیرش؟ رفتم خودم تحصیل کنم بشم بهیار.به دانشگاه علوم پزشگی به اموزش وپرورش به فنی حرفه ای رفتم همگی گفتند رشته بهیاری نداریم حتی ازصفحه کد استاندارد کپی بردم باز گفتند نداریم بناچار رفتم کارودانش خوانده رفتم فنی حرفه ای ازمون کد دار مکانیک اتومبیلهای سواری +تعمیر کار برق خودرو +رایانه کار درجه 2 راداده وقبول شده وبسنده نکردم سه مهارت اداره فرستاده بود پول چهارمهارت دیگر کامپیوتر را خودم دادم وبدون رفتن به کلاس دربرنامه وبودجه قبولی هفت مهارت کامپیوتر را گرفتم که به بچه هام بگم که ما هم میتوانیم ..ولی امکان نیست .بلا خره چه سود که کمک بهیار از یاد رفته واز رده خارجیم کمک بهیار بدنیا امده وکمک بهیار ازدنیا خواهیم رفت واین عاقبت برای همه هست . والسلام
