تبليغاتX

پرستاران استان چهارمحال وبختیاری
اطلاع رسانی خبری و آموزشی رشته پرستاری در استان چهارمحال وبختیاری

همکاران  عزیز   بهیار

 

این تصاویر شما را به یاد چه اتفاقی

میاندازد    ؟؟؟؟؟؟؟؟

 کاش میشد یاد بگیریم وعده دروغ به همدیگرندهیم.

کاش میشد از پست و مقام و بیت المال درست استفاده کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:41  توسط هوشمند محمدی  | 

به نام خدا

سازمان محترم نظام پرستاری

                                    با اهدا سلام

احتراما ما بهیاران وکمک بهیاران استان چهار محال و بختیاری خواستار برگذاری

 دومین همایش جهت  پیگیری مسائل به ثمر ننشسته   همایش قبلی  بوده  وخواستار

 بیان مشکلات مطالبات وارتقا ء سطح علمی و حرفه ای خود در همایش جدید میباشیم

که مساعدت و همکاری شما برای برگذاری این همایش در یکی از استانهای کشور

عزیزمان را خواستاریم.

                                                  من الله التوفیق

بهیاران و کمک بهیاران استان

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:33  توسط هوشمند محمدی  | 

به نام خدا

 

چرا چنین است ؟؟؟؟   مشکل چه کسی است ومسئول کیست؟؟؟؟

حدود ۲سال از اولین همایش بهیاران در استان اصفهان میگذرد ...

وعده های پوچ وتوخالی مسئولین هنوز دل ۱۰۰۰ بهیار وکمک بهیار

 با اشتیاق آمده به

همایش را بدرد آورده و از خود خاطره ای بس تلخ را به جا گذاشته که همین موضوع

 باعث شده بهیاران وکمک  بهیاران این پیشکسوتان عرصه بهداشت و درمان وسلامت

 نسبت به بی توجهی مسئولین حساس واز کار خود

کاملا ناراضی و سر خورده گردیده که تا در این مورد حرفی به میان میآید نفرتشان از ته

دل برملا میگردد وندامت از شغل و حرفه خود را ابراز میدارند..

چرا چنین است ؟؟؟؟   مشکل چه کسی است ومسئول کیست؟؟؟؟

بهیاران وکمک بهیاران ایران خواستار دومین همایش میباشند....

مسئولین محترم در این مورد اقدام وهمکاری نمایید...

قرآن کریم

 امروز بر دهان های آنها مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند ، و

 پاهایشان بدانچه فراهم می ساختند گواهی می دهند . / سوره یس آیه ۶۵

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:32  توسط هوشمند محمدی  | 

به نام خدا ...

ارائه

راهکار برای ارتقا تحصیلی بهیاران وکمک بهیاران که پیشکسوتان

 سلامتند!!!!!!!!!!!!!!

تا امروز بهیاری با کمتر از ۱۵ سال سابقه نداریم.......

هر سال بطور مرتب عده زیادی از آنان در حال بازنشسته شدن 

هستند.....

آمار کلی آنان در سطح ایران حدود ۴۰۰۰ نفر میباشند...

آیا ارزش کاری آنان ازکارمندان ادارات و سازمانهای دیگر پایین تر

 است؟؟؟؟

آیا ارتقا تحصیلی این قشر از نظر بار مالی مشکل دارد؟؟؟؟؟

آیا ما که خود را پیرو دین و آیین محمد مصطفی (ص)میدانیم

زگهواره تا گور دانش بجوی را چگونه توجیه میکنیم؟؟؟

آیا سیاست جز این است که فقط قشر خاصی ارتقا تحصیلی داشته

باشند..وبهیار نه؟؟؟؟

آیا این دست روی دست گذاشتنها بدین دلیل نیست که کم کم باز

نشست بشوند وبروند مثل سالهای گذشته؟؟؟؟

 بازدید کننده گرامی

 خواهشمند است

 زحمت کشیده یک

 راهکار پیشنهاد

 فرمایید...

     

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:49  توسط هوشمند محمدی  | 

 
معرفی دیگر وبلاگها
باکاروان شعر و تصاویر
 
هوشمند پرستاری و کامپیوتر
 
هوشمند  پرستاری و نرم افزار
 
کاروان سلامتی در همه موارد
 
نماینده انجمن پرستاری در استان
 
 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:47  توسط هوشمند محمدی  | 

روز پرستار مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:19  توسط هوشمند محمدی  | 

به نام خدا

به چه دلیل منطقی؟ مدت دوره های یک ساله

دو ساله وسه ساله تحصیلات آموزشگاههای

دولتی بهیاری جزو سنوات کاری آنان بحساب

 نمی آید؟؟؟؟؟؟؟

دوره آموزش

بهیاران بادوره آموزشگاههای تربیت معلم چه فرقی دارد؟؟؟

با توجه به اینکه هر دو آموزشگاه دولتی بوده ......

هر دو آموزشگاه با مجوز دولت افراد را جذب کرده اند.......

هر دو آموزشگاه باامتحان ورودی افراد را برگزیده اند..........

هر دو آموزشگاه بعد از امتحان ورودی با افراد مصاحبه داشته اند...

هر دو آموزشگاه به منتخبین در طول دوره  کمک هزینه  پرداخت

 نموده اند....

هر دو آموزشگاه پذیرفته شدگان رابیمه تامین اجتماعی وبیمه

خدمات درمانی نموده اندوحق بیمه پرداخت نموده اند..

اما یکی (تربیت معلم )جزوسنوات بحساب بیاید

ودیگری نه؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:19  توسط هوشمند محمدی  | 

دغدغه های پرسنل پرستاری که بقول بعضی ها کاملا

از بین رفته اند...........؟؟؟

بنام خدا سالیان سال چه جوانیها که درعنوان کمک بهیارهمچو شمع سوخته وبادرد همنوعان وجامعه شریک شده .وهمیشه شریک درد بوده زیرا که هیچکس درهنگام شادی سراغش را نگرفته چون درشادیها نیازی به کادر درمان نیست.وغالبا"درمواقع نیاز با گفتن دکتر.دکتر به کادردرمان ازکمک بهیار گرفته تا پرستار ازخدماتش قدردانی کرده اند.وبعدازرفع نیاز به باد فراموشی سپرده شده اند.طوریکه حتی تبریک روز پرستار نیز که لفظی وبدون هزینه است دریغ گشته ...باانکه مراجعین یکی نرفته دیگری میایدوپرستار این تجربه راکرارا"داشته ولی هر باربا جانفشانی به نیازمندان خدمت کرده وبه بهبودی وتسکین درد بیمارش بالیده و خستگی را ازیاد میبردودرگذرزمان وکسب تجربه همانند یک رزمنده در.از بین بردن درد و بیماری روزبروز جری تر میشود وهیچگاه از پانهادن به میدان انواع بیماریهای مسری کشنده امتناع نکرده وهمواره درخط مقدم انجام وظیفه مینماید وباانکه شروع وپایان کارش مواجه با درد .ناله.زخم وخون است ولی باز چهره شادی برای بیمارش به ارمغان نگه میدارد ودرحین انجام وظیفه هیچگاه بیاد گرفتاریهای مالی وخانوادگی خود نمی افتد وهمواره رفع درد بیمار را به درد خود ارجع دانسته ومخلصانه خودرا در خدمت به تمام اقشارجامعه ملزم میداند چون پرستاری یک شغل سرشاراز معنویات بوده وشغلی شریف وروپوش سفید. لبا سی روحانی ومقدسیست وهرانسانی که به این لباس احترام گذارد به خود احترام گذاشته و جای دوری نمیرود.پس به خواسته کادر درمان باید توجه کرد ودررفع مشکلاتش کوشیدو باورکنیم که جای دور نمی رود................. درسال 1357با بهداری اشنا شدم وبعنوان پاسیو(اداره مبارزه با مالاریا)در یک درمانگا ه. درروستا یی دورافتاده مشغول بکار شدم وچون مسئول تزریقات وپانسمان براثرتصادف وشکستگی پا سرکار نمیامد لذا به دستور رئیس درمانگاه تزریق وپانسمان مرکز رانیز عهده دار شدم....درسال 1361بعنوان کمک بهیارثبت نام وبعد ازگذراندن دوره نظری وعملی1- فن بهیاری 2- بیماریهای جراحی وپرستاری 3- اخلاق ومقررات پرستاری 4- مددکاری اجتماعی وتوانبخشی 5- اشنائی بابیماریهای روانی 6- پرستارروانی 7- باندازها 8-میکربشناسی(میکروبیولوزی) 9- اناتومی وفیزیولوزی 10- پرستاری وامراض کودکان11- اطاق عمل 12- تغذیه ورزیمهای غذائی 13- داروشناسی یا (فارماکولوزی) 14- بهداشت مادروکودک وبهداشت تنظیم خانواده 15- زنان- زایمان –نوزادان16- بهداشت فردی.عمومی.اجتماعی17- اشنائی با بیماریهای روانی 18- بیماریهای داخلی وپرستاری (همگی برای- کمک بهیاران ) در مرکزبهداشتی درمانی شهرستانی به امرتزریقات وپانسمان گمارده شده و همزمان کشیک شبانه اورزانس درمانگاه وبعداز افتتاح بیمارستان را نیزعهده دار گردیدم. درسال1364به مرکزاستان اعزام دورههای مختلف مرکز مبارزه با بیماریهای ریوی را با جدیت گذرانده ودر منطقه محروم تنها با یک خودکار و یک کاغذ به ایجاد مرکز مبارزه با بیماریهای ریوی (سل ) اقدام وبا تلاش وتحمل سختیهای فراوان وکمبود امکانات و حتی تحمل تذکرات کتبی وشفاهی سنگ اندازانه رئیس شبکه وتنها با دلگرمی و پشتوانه (هر جا است خدا سلامتش کند )استاد محترم وبرادر بزرگوار جناب اقای دکتر سالک سالک به فعالیت پرداخته ودر مدت زمان کوتاه توانستم مرکز را راه اندازی ودرحدود هزار وهفتصد(1700) بیماررا تحت پوشش قرار دهم ودراین مدت تمامی امورات ازقبیل بیمار یابی.واکسیناسیون اموردارویی.پیگیری ومددکاری وغیره امورات بیماران مذبور را به تنهایی انجام داده بدین نحوکه در ساعات اداری در مرکزانجام وظیفه کرده و بعد از ظهرها با جنگ ودعوا تنها وسیله نقلیه بهداری که یک جیپ بود ورئیس بهداری بعنوان سواری شخصی استفاده میکرد بنحوی گرفته ودر دهات دورافتاده به پیگیری وبیمار یابی میپرداختم انهم بدون هیچگونه حق ماموریت ویا اضافه کاری چون رئیس همیشه دلخور بود وبخدایی خدا قسم روزی فرمود بعد از ظهرها به اداره نیا وکار نکن اضافه کارت را بدم وبنده با ساده گی تمام نپذیرفتم وهر چه درراه مبارزه با سل جانفشانی میکردم کارمند بد میشدم واز دریافتیهای. به حق محروم و حتی بخاطر کمبود نیرو گاها به اجبار رئیس بهداری در اورزانس بیمارستان شیفت شب متحمل میشدم .ازمرکزسل استان ترغیب وتشویق وتوسط مسئول مستقیم تضعیف میشدم دکترسالک انگونه مارا برعلیه بیماری سل ساخته بود که خانواده مبارزه با سل همگی شده بودیم عاشق وشاعرودرمورد مبارزه باسل شعر می سرودیم. خلاصه بعد از سالها تلاش که مرکز براه افتادو( دکترسالک ازاستان رفت ) یکی از برادران کمک بهیار که پست خالی ریاست برایش پیدا نمی کردند.اوردند گذاشتند رئیس مرکز مبارزه بابیماریهای ریوی ومسئول ازمایشگاه سل وهمکار دیگرمان مسئول ازمایشگاه مالاریا را بعنوان مسئول داروخانه وغیره امورات که بنده انجام میدادم .... واینگونه اززحمات اینجانب غیر بومی که زندگیم شده بود خدمت به بیماران مسلول منطقه قدردانی گشته وبنده تاسال 1383دربیمارستان بجای پرستار انجام وظیفه نمودم ومدرک کتبی دارم ... درطول خدمت چندین بار امتحان تزریقات وپانسمان داده وقبول شدم...................... و اینک درتزریقات یک درمانگاه خدمت سپری ومنتظر بازنشستگی هستم تا بهداری از دست مای از رده خارج اسوده شود.هرچند که این ما بودیم که هر شب چندین بار تقاضا میکردند به بخش اطفال رفته چند رگ بگیریم واین افتخار برایم بس است که زمان التور بیماری را پس از چند بار کاتان که موفق به رگ گیری نشده بودند .بااتکا به خدا وتجربه چندین ساله براحتی برانولی به رگ کودک وارد واز مرگ حتمی برهانم.اخر خودمانیم ( وازه)--- کمک بهیار کلاسش خیلی پایینه ودیگر نیاز به اموزش نداره که هزینه رو دست بهداری بذاره وراه ترقی هم نداره چون سی سال کمک بهیاره واصلا رشد نمیکنه پس بهتره نباشه اصلا همین بهتره که به کارگر ساده خدمات یک روپوش به دن بشه کمک بهیارچون هم هزینه اش کمه وهم وبال گردن نمی شود... وازقوم پرستار یکی کم میشه فقط موندم به بچه هام چی بگم وچگونه حالی کنم که قبلا صحبتش بود بعد از هشت سال کمک بهیاری حکم بهیار تجربی برایمان بزنند.ولی زدند زیرش؟ رفتم خودم تحصیل کنم بشم بهیار.به دانشگاه علوم پزشگی به اموزش وپرورش به فنی حرفه ای رفتم همگی گفتند رشته بهیاری نداریم حتی ازصفحه کد استاندارد کپی بردم باز گفتند نداریم بناچار رفتم کارودانش خوانده رفتم فنی حرفه ای ازمون کد دار مکانیک اتومبیلهای سواری +تعمیر کار برق خودرو +رایانه کار درجه 2 راداده وقبول شده وبسنده نکردم سه مهارت اداره فرستاده بود پول چهارمهارت دیگر کامپیوتر را خودم دادم وبدون رفتن به کلاس دربرنامه وبودجه قبولی هفت مهارت کامپیوتر را گرفتم که به بچه هام بگم که ما هم میتوانیم ..ولی امکان نیست .بلا خره چه سود که کمک بهیار از یاد رفته واز رده خارجیم کمک بهیار بدنیا امده وکمک بهیار ازدنیا خواهیم رفت واین عاقبت برای همه هست . والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:24  توسط هوشمند محمدی  | 

 

قسمت دوم

سخن تا آنجا رسید که هیچ مرحمی بدل بهیار گذاشته نشد واین واقعیت دردگونه و تلخ ادامه پیدا کرد وهیچ ناجی از هیچ ناکجایی هم بفکر این قشر نبود وراهکارهای سازنده او هم بدل مینشست اما مسئولین مگر درد سر برای خود می خواستند؟او هم  کارش شده بود کار وکاروکار اجباری در تمامی ایام هفته( تعطیل وغیر تعطیل ایام غمها و شادیها.سرماها و گرماها) ودر مقابل این همه اجبارکار فقط دریافت حقوقی ناچیز ودیگر هیچ ....آیا این است عدالت؟؟؟؟

مشکلات زندگی . نداشتن سرپناه برای خود و خانواده.  تورم بازارو مشکلات کاری او را احاطه کرده. باور کنید اگر کوه بود .کاه میشد.. اگر آهن بودذوب میشد....لذا صلابت و سرسختی و ثابت قدمی او در عهدی که با خالق بسته بود اورا ثابت قدم تر محکم تر ونیرومند ترمیساخت.

ومسئولین که میبایست این مسائل را با دیده و وجدانی بیدار میدیدند ...... ندیدند!!!!!!!    بله خوب میدیدند که در این رابطه کارها چه خوب رله میشوند پس جای  نگرانی برای آنان وجود نداشت. و در عمق وجودشان احساس راحتی داشتند وخیالشان از این بابت راحت راحت بود. یکبار نشد برای خدا لحظه ای کلاه خود را قاضی کنند ..... وحق را به حقدار بدهند .........یکبار هم نشد حتی در مقابل این همه از خود گذشتگی وخستگی کار ازاو تشکری خشک وخالی کنند .یا او را در کاری مشارکت دهند. گاه يك لبخند، يك جمله كوتاه، يك خط و يا يك نگاه مي توانست بهترين هديه برای او باشد که این چیزهای بدون خرج وساده را نیز از او دریغ کردند.................................... (((لعنت به اینهمه بی عدالتی و تبعیض و...............))))

اما او ناراحت نیست چون کلاهی سر هیچ مسئولی ندید  تا بخواهند قاضی کنند....وخوب میدانست که کسی که برای پست و مقام وریاست وجاه طلبی َآمده است حق را حتی نمیتواند هجی کند . چه رسد به ادای حقشناسی.وی محتاج مطرح شدن نبودواحتیاج به تشکر هم نداشت چون عهد با دلدار خود حدیثی عاشقانه و  روحانی داشت.. وبر این باور بود که- ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم، ما حتی بر کرۀ زمین هم زندگی نمی کنیم، منزل حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم ودوستمان دارند

آری او در حین کار تجربه کسب میکرد وکار یاد میگرفت.او ساعات کارش را بگونه ای برای خود تنظیم مینمود که لااقل در هر شیفت کاری تجربه جدیدی  کسب نماید.وخوب میدانست که طرف حساب او فقط خداست ودیگر هیچ.

 راضی بود که اگر رسما وارد دانشگاه دنیوی نشده در عوض از دانشگاه اخروی بهره میبرد و از این لحاظ بسیار شادمان و پیروز بود چون مسئولین تصور میکنندآری تصور میکنند که او ارتقا نیافته چون  در خواب و خیالند وغافل از کارهای خدایی....

 و میگوید..........

مانند پرنده اي هستیم که روي شاخه ای دربالاترین جای درخت ولی سست وضعيف نشسته و آواز مي خواند
و احساس سرما مي کند شاخه مي لرزداما
به آواز خواندن خود ادامه مي دهد چون مطمئن است
که بال و پر دارد.

بله ما بال و پر داریم ما میخواهیم پرواز کنیم ..احساس سرما ولرزیدن بس است...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:19  توسط هوشمند محمدی  | 

 

آری او بهیار است

 

چه زود گذشت مانند یک پلک بهم زدن.29سال پیش جوانی پرشور وپرتوان وپر انرژی که هنوز مویی بر صورتش نروییده بود .شاداب و سرزنده خندان وبشاش با غروری خاص وجوان گونه .آمده تا با حضور خود مرحمی باشد بر دل دردمند وتسکینی بر آلام دردمندان وچه زیباو مطمئن  آمده .  او آمده تا طراوت و شادابی وصفا وصمیمیت   خود را با خشکی تلخ گونه  دردمندان وناتوانان جسمی وروحی تقسیم کند بلکه بیشتر اهدا کند....وچه بسا از این تقسیم نیز چه شادمانه ومغرورانه نجوای راضیم به رضای توای معبود بی همتا  سر میدهد .

آیا این سرنوشت این جوان بوده ؟

 آیا تمام راهها بر وی بسته بوده ؟

 آیا نمیتوانست در این کشور

پهناور کاری وشغلی وحرفه ای برای خود دست و پا کند؟

 آیا حقوق ماهیانه سه هزار و پانصد تومان او را وسوسه کرده بود؟

 آیا از بوی تند و نفس گیر مواد شیمیایی پخش شده در محیط بیمارستان ها وبخشها که هر شخص مراجعه کننده را فراری میداد خوشش آمده بود؟

 آیا از شب زنده داری وهمدم بیمار بودن وبرخورد با انواع عفونتها وجراحتها خبر نداشت و ناآشنا با این مسائل خود را در گیر نموده بود؟

 آیا بی اطلاع بود که بایستی  درطول 24 ساعت لااقل 8 ساعت آنرا در محیطی سپری کند که آه و ناله و فریاد و نومیدی و درد در آن بیداد می کند که احساس وروحیه هر سنگدلی را آب  میکند؟

یا اینکه عشق به همنوع وکمک ویاری به هموطن ونیازمندان او را به این ورطه هدایت نمود؟

آری او میدانست و یقین داشت که  هر انساني به واقع دو انسان است يكي آنكه در تاريكي بيدار است و ديگري آنكه در روشنايي همچنان خواب است ..آری او با این تفکر آمده بود وچه خوش آمده بود که ((((کم کند آلام وافزاید صفا بهر بیماران وخود جوید کمال))))

و(((هشدار كه گر وسوسه ي عقل كني گوش
آدم صفت از روضه ي رضوان به در آيي)))

 

 

ساعتها وروزها وهفته هااز پی هم می گذشتند همه چیز در خور تغییر بود او کار میکرد وبه حرفه خود افتخاروبه خود میبالید که رنجوری دردمند از عمق وجود واز اعماق قلب اورا دعا گوست.وبر این باور بود وهست که این بهترین پاداش و دستمزد برای اوست...

او میداند وبا خود زمزمه داردکه: عشق ورزی را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیا زارند..

اکنون او چند سالی سابقه کار داردواز مسئولین سابق دیگر اثری جز یادگارهای آنان چیزی بجانمانده واو هنوز با تمام قواونیروی خدایی مشغول به فداکاری است وخود را فراموش کرده.ولی کم کم دارد دیر میشودپس سهم او چه میشود.در هر جا که کار کرد واقعا کار کرد واز خود مایه گذاشت.سالیان سال را سپری کرد وهیچ کس از او یاد نکرد!!! هیچکس او را نشناخت !!!در طی این سالها شده بود آچار فرانسه و میتوانست بدون هیچ دغدغه ای بجای تمامی همکاران بنحو احسن انجام وظیفه نماید کار ها را طوری رله میکرد که گویی متخصص این کارهاست.واین باعث خوشحالی مسئولین میشد که در کارها کمبودی برای دستگاه احساس نشودکه خرده ای بر آنها بگیرند .وعاشقانه خدمت میکند وصبر را پیشه خود ساخته تا شایدفرجی حاصل آید. چون میداند هیچ موفقیتی بدون صبر امکان پذیر نیست. گرچه صبر خیلی تلخ است ولی نتیجه اش شیرین است و صبر را باید از درخت آموخت که همه رنج خزان و زمستان را تحمل می کند تا بهار برسد و باز شکوفا شود وهم اوست که آمده بود تا مرحم باشد که انصافا مرحم هم بود .ولی آیا کسی مرحم زخمهای او بود؟؟ آیا کسی به درد دل او گوش فرا دادواز او دلجویی کرد ؟؟؟آری او بهیار است ومیخواهد دگرگون شودچون حق قانونی اوست.وصبرنیز حد و اندازه دارد پس ای مسئولین: آنگاه كه غرور كسي را له مي كنيد آن گا كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كنيد آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كنيد آن گاه كه بنده اي را ناديده مي انگاريد آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنويد آنگاه كه خدا را مي بينيد و بنده خدا را ناديده مي انگاريد مي خواهیم بدایم دستانتان را به سوي كدام آسمان دراز مي كنيد تا براي خوشبختي خود دعا كنيد ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاريد كه ديگران نگذارده اند؟

 .............ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 16:45  توسط هوشمند محمدی  | 

 

طراح قالب ویژه پرستاری

پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری